ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

نقاشی‎ها حرف می‎زنند...

چهارشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۰۶ ب.ظ
.
زوزه‌ی باد و بوی خاک باران خورده‎ی جاده‎ی روستایی.
مردی با بارانیِ سبزِ خیس شده و کمری که از سنگینیِ کوله‎ی روی دوشش خمیده،
از حاشیه‌ی راه، جاده را همراهی می‎کند.

ماشینی که صوت ضبطش، حسین(ع) را تاکید می‎کند و چرخ‌هایش... آبِ سیاهگل شده‌ چاله‎ی راه را می‎پاشد به روی مردِ حاشیه‎ی جاده!
و مرد، مانده و متحیر نگاه می‎کند. به آسمانی که از رعد و برق، فقط صدایش هست! و زمزمه می‎کند... زیرِ لب... که به گوشِ پسرک نمی‌رسد!
پسرکِ آنطرفِ شیشه.
شیشه‎ی پنجره‎ی اتاقی که از چکه‎های سقف شیروانی خانه، مات شده بود! و پسرک از پشت آن نظاره‎گرِ این منظره بود.
منظره‎ای که حواسش را برای اندکی هم که شده از مادرش پرت کرد!
مادری که قرار بود امروز، پسرش از او نگهداری کند!
.
.
.
و دخترک خط می‌کشد روی تمام این نقاشی‎ها! و می‌پرسد از پرستارش:
آقای پرستار، فرشته ی مرد هم داریم؟

دیدگاه  (۱۳)

حالا واقعن فرشته ی مرد هم داریم؟ :|
پاسخ:
نداریم؟ :)
۲۲ آبان ۹۳ ، ۰۰:۲۶ چشم چشم دو ابرو
خوش به حالت ...
پاسخ:
چیشده؟؟؟ 
۲۲ آبان ۹۳ ، ۰۵:۴۹ بــُگــذار گـمنــامـ بمـــانـَـم
قشنگه
۲۲ آبان ۹۳ ، ۱۵:۰۸ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
سلام

راسشتو بگم؟
چیز زیادی ازش نفهمیدم
نه اینکه نفهمیده باشم . جایگاهش رو در اینجا و ربطش و ...  رو متوجه نشدم !
اما
زیبا بود .
خدا قوت

----------

بهشت مثل هتلی در مدینه است که برای استقرار شما درست می کنند . اصل ، زیارت و خود خداست .
وقتی می گوید : من خودم جزای روزه هستم . ترک گناه هم همینطور است . پاداش ترک گناه ، محبت خود خداست . حضور خود خداست . هیچ چیزی مثل ترک گناه حضور خدا را در قلب انسان عزیز و محبوب قرار نمی دهد .

ما جا می خواهیم و بهشت جای ماست . در بهشت پاداش ما را می دهند . در پاداش دادن، خدا خیلی صبر ندارد .
روایت داریم : کسانی که ترک گناه می کنند ، لذت محبت خودم را زود به آنها می چشانم . بخشی از پاداش را می توانیم اینجا بخواهیم ولی بخشی را نمیتوانیم در اینجا درخواست کنیم چون اگر کمی از آن لذت بهشتی را به ما بدهند ، از شدت لذت از بین می رویم . برای پاداش ترک گناه باید دنبال احساس خوبی باشیم که خدا بلافاصله به ما می دهد .

برنامه سمت خدا مورخ 29 / 7/ 1388
حجت الاسلام پناهیان.
پاسخ:
سلام :)

خب یه داستانک بود. گهگاهی ازین پستا میذارم. از دکلمه هیچ پستی بعید نیس :)

موفق باشید/یاعلی
چی بگم؟ ما که ندیدیم:|

ینی باشد که ببینیم :))

ولی خب چون به وبلاگ مرد ها رفت و امد میکنیم باید بگیم داریم داریییییم :))
پاسخ:
باشه. همه فرشته ها خانمن!
اما یادتون نره؛ عزرائیل هم یک فرشتس :))
۲۳ آبان ۹۳ ، ۰۲:۳۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
اول که داستانکون قشنگ بود
قلمتون مستدام
دوما که عمرا فرشته مرد داشته باشیم!!
حالا کی گفته عزرائیل مرده؟ واسه هرکسی یجور ظاهر میشه!
:)
پاسخ:
:) منظورم این نبود که عزرائیل مرده. گفتم همشون خانم. عزرائیل هم...

ولی انصافا جبرئیل... میکائیل...دیگه اسم مرده خب!

الله اکبر
اصن تا کم میارین میرین سراغ یه چیزایی دهن ادمو میبندین :|  :))

مردا خیلی قرنِ فرشته ن...

تصویر این پست معرکه س...
پاسخ:
معلومه که مردها فرشتن:) ولی نر هارو نمیدونم!

زیبا می‌بینید. علی مدد
تعابیر خوب و ایده ی زیبایی داره این مطلبت آمّا به نظرم همنشینی و تتابع طولانی کلمات و جملات، فهم مطلب رو سخت میکنه.
پاسخ:
نقدیه که خودم معمولا وارد میکنم به دیگران... اما به خودم که میرسه... گاهی بهشون میگم گنگ نوشته! ترکیب شعر و داستان
۲۵ آبان ۹۳ ، ۲۲:۴۰ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
تکبیر

:)
خوشم میاد خوب جواب میدید (جواب آخرتون به انار بانو)

خوشم بیشتر میاد خودمون(اصولا اکثر خانم ها) درمقابل این یه موضوع جبه میگیریم بی بروگرد همه هم تویه سنگریم
اگه اتحادمون توی باقی مسائل هم اینگونه بود الان اوضاع خیلــــــــــــی بهتر بود


پاسخ:
:)
درست برعکس آقایون، که خودمونم نمیدونیم چرا، ولی کلا این اتحاده رو داریم... فقط سختیمون میاد بروزش بدیم. خسته‎ایم... خسته!

خدا دامنه اتحاد خانمارم افزایش بده. که در اون صورت تاریخ چیزهای جدیدی به خوش میبینه :)
سلام. پس از مدتی دوری از فضای مجازی، بروزیم با "ماییم و نوای بی نوایی..."
مزین فرمایید.
یا زینب (س)
پاسخ:
سلام
و خدایی که دراین نزدیکیست: الان منظورتون اینه من کم اوردم یا ایشون (جناب دکلمه) :)
در هر صورت من طرفدار حقم! :|
پاسخ:
الله اکبر... مگه رو کم کنی بود؟؟؟!!!
۳۰ آبان ۹۳ ، ۲۱:۲۲ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙

چند وقت است دلم میگیرد

دلم از شوق حرم میگیرد

 

مثل یک قرن شب تاریک است

دو سه روزی که دلم میگیرد

 

مثل این است که دارد کم کم

هستیم رنگ عدم میگیرد

 

دسته سینه زنی در دل من

نوحه می خواند و دم میگیرد

 

گریهام، یعنی باران بهار

هم‌ نمیگیرد  و هم میگیرد

 

بس که دلتنگیِ من بسیار است

دلم از وسعت کم میگیرد

 

لشکرِ عشق، حرم را به خدا

به خود عشق قسم میگیرد

)قیصر امین پور(

نه خب گفتم شاید بتونم یه دعوای مجازی را بندازم و از دور بخندم :|
پاسخ:
عجب! دوربین تعجب منو بگیره لطفا!!!!

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی