ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

خرابِ چشمانِ تو ام...

سه شنبه, ۳ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۱۱ ق.ظ

.

 این دل و آن دل می‎کنم. پشتِ ویترین لباس فروشی می‎ایستم... نگاهی به پیراهن صورتیِ گل گلی می‎اندازم...

 خیلی زیبا بود... نگاه که به قیمتش کردم جا خوردم... گران است... اما ارزش یک لبخندت را دارد... یک نگاه عاشقانه‎ات را...

 اگر اینجا بودی، ارزان ترینش را انتخاب می‎کردی...حالا که نیستی می‎خواهم گذشته را جبران کنم...

 داخل شدم...

 دختر فروشنده لباس را می‎آورد، لبخندِ نازکی می‎زند. گفت واسه دوست دخترت...

 چشم در چشمانم می‎دوزد... لبخند می‎زند...قلبم به تپش می‎افتاد... دلم برایت تنگ می‎شود... من فقط فکر چشمانِ تو ام...

 پول را درون جیبم می‎گذارم...بیرون می‎آیم...

 مغازه‎های شهر را بالا و پایین می‎کنم

 هرچه بیشتر ویترین‎های لباس‎فروشی‎های شهر را برانداز می‎کنم، بیشتر دلم برایت تنگ می‎شود...

 من عاشقِ آن لباسِ تو ام...

 گشتم و دوباره به همان لباس‎فروشی اول رسیدم... نگاهی به لباس می‎اندازم...

 می‎روم و درون سبزه میدان می‎نشینم... گوشی را برمی‎دارم و با تو تماس می‎گیرم...

 می‎دانستم اگر بیایی نخواهی گذاشت آن لباس گران را برایت بخرم... مانند حلقه‎ی ازدواجمان...

 که عشقِ همسرت به حلقه قیمت می‎دهد...

 منتظرت بودم...  آدم‎ها می‎آمدندو می‎رفتند... درگوشم فریاد می‎زدند... سردم می‎شود... سرم را پایین می‎برم...

 دختری کنارم می‎نشیند... نگاهش می‎کنم... به چشمانم نگاه می‎اندازد...

 دلم برایت تنگ می‎شود... من فقط فکر چشمان تو ام ... گوشی را برمی‎دارم و پیامی برایت می‎نویسم...

 - این قلبِ عاشقم در انتظار تو، حاضر است بمیرد...

 - در ره منزلِ لیلی که خطرهاست درآن/ شرط اول قدم آن‎ست که مجنون باشی...که انگار...!

 این بیت از حافظ را نوشتی و من حس کردم که کنارم هستی...

 به دور دست‎ها خیره می‎شوم... که اثری از تو ببینم...

 هی نگاه هی نگاه هی نگاه... کسی را می‎بینم درآن دور دست...

 چادر مشکی‎اش خوشحالم می‎کند... نزدیک‎تر که می‎شود شاخه گل قرمزی در دستش می‎بینم...

 دیگر مطمئن می‎شوم که تو به کنارم می‎آیی...

 تو با آن حجاب نزدیک می‎شوی... ازمیان دلقک‎ها می‎گذری... و در گذرِ زمان امپراطوری می‎کنی...

 و من به خدا افتخار می‎کنم...

...

 من عاشقِ حجابِ تو ام بانو... من عاشقِ لبخندِ تو ام بانو... من عاشقِ ناز و نوازشِ تو ام بانو...

 من عاشقِ دخترانه‎های تو ام بانو...

 بانو، بدون تو در این شهر امنیت نخواهم داشت... کنارم باش که خرابِ چشمانِ تو ام بانو...

دیدگاه  (۲۴)

۰۳ دی ۹۲ ، ۱۲:۰۹ ساره پورحسابی
خیلی زیبا نوشتید
سریع میخوندمش که ببینم آخرش چی میشه!
احسنت،لذت بردیم
پاسخ:
ماهم ازینکه لطف کردید خوندید ممنونیم
۰۳ دی ۹۲ ، ۱۵:۰۰ چشم چشم دو ابرو
خیلی زیبا بود علی جان ...

فوق العاده بود ...

خیلی خیلی ...

اجازه هست تقدیمش کنم به همسرم ؟؟؟ !!!
پاسخ:
ممنون،
بعله آقای خوش اشتها، باذکرِ منبع مجازه!!!!
۰۳ دی ۹۲ ، ۱۸:۳۰ چشم چشم دو ابرو
ممنون داداش ...

ایشاالله قسمت شماهم بشه ...
پاسخ:
واقعا؟؟؟؟!
مامی و ددی فعلا سرشون شلوغه،
انشالله نوبت مام بشه...!!!
+راستی، اونو به ضمیرناخودآگاه سپردیدم... بعدش که طرف منتظره یعنی تماسیده
۰۳ دی ۹۲ ، ۲۳:۵۹ عبدالحسین خادم الزهرا
سلام
شما لطف دارین
با اسم دکلمه لینکتون کردم
اگه خواستین بگید تا اسم لینک رو تغیر بدم
پاسخ:
سلام،ممنون
دکلمه چو دکلمه بیند، خوشش آید...
۰۴ دی ۹۲ ، ۱۲:۴۰ چشم چشم دو ابرو
:-)
پاسخ:
111
۰۴ دی ۹۲ ، ۱۲:۵۸ ای نام تو بهترین سر آغاز
من تو رنگ چادر سیاه نازنینم
چیزی جز یه رنگی و صفا و دل ندیدم

زیبا بود
پاسخ:
ممنون
۰۴ دی ۹۲ ، ۱۴:۴۳ وبلاگستان 8دی
عرض سلام و ادب خدمت شما وبلاگ نویس گرامی.
لطفا نسبت به تغییر آدرس وبلاگستان 8دی – مرجع وبلاگ نویسان گیلانی اقدام نمایید،
از این پس وبلاگستان 8دی را تنها با این آدرس دنبال نمایید: www.8deyblog.ir
همچنین می توانید برای حمایت از تنها شبکه وبلاگ نویسی استان گیلان اقدام به قرار دادن بنر حمایتی وبلاگستان 8دی در وبلاگ خود نمایید.
http://8deyblog.ir/support-us/ 
متشکریم.
پاسخ:
سلام، حواسمون بود
۰۵ دی ۹۲ ، ۱۰:۴۵ مسیح کردستانی
بانوی مهربان من ..
کنار حوصله ام بمان ...
اگر نباشی 
دلم که هیچ ..
دنیا هم تنگ می شود 
برایت
پاسخ:
زیباست...
۰۵ دی ۹۲ ، ۲۱:۳۵ سیدمهدی نقیبی راد
جالب بود ... وقتی هوا بارانی باشد درون سبزه میدان قدم زدن عشقولانه می چسبد
پاسخ:
بعله،
شاید به همین دلیل مورد سوءاستفاده‎ی برخی از جوان‎ها...
۰۶ دی ۹۲ ، ۲۲:۰۱ آشــیــــــان
 

و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند؛زیرا حزب و جمعیّت خدا پیروز است.
سوره مائده آیه56
سلام. بروزیم،تشریف بیارین...
یا زینب (س)

۰۷ دی ۹۲ ، ۱۷:۴۴ مسیح کردستانی
سلام سید..
چیزی ثبت نشده ... 
پاسخ:
سلام،
حکمت چیست...
پیراهن مادرم همیشه ساده بود...
پاسخ:
خیلی برام آشناس...
۱۴ دی ۹۲ ، ۱۴:۱۲ ای نام تو بهترین سر آغاز
خراب این پست  تو ام...
پاسخ:
خرابم، خرابم، خرابم، فقط خراب...
۱۴ دی ۹۲ ، ۱۵:۵۸ چشم چشم دو ابرو
منم خراب این پستتم علی جون ...

شدیــــــــــــــــــــد ...
پاسخ:
من خرابِ مدیریت پورحبیبیم!!!!!!
۱۴ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۵ چشم چشم دو ابرو
اونو ک دیگه نگو ...

ویرانشم ...
۱۶ دی ۹۲ ، ۲۲:۵۰ سیمای شفق
سلام
زیبا بود .


پاسخ:
سلام
ممنون
۱۷ دی ۹۲ ، ۱۵:۴۵ بی تعارف
قول بده معروف شدی بازم مارو تحویل بگیری!!
::
زیبا بود...
پاسخ:
انشالله محبوب بشیم...
ممنون
۱۷ دی ۹۲ ، ۱۹:۱۵ صـدایـِ خاکیـ هـا
هیئتـ عاشقانـ بقیعـ

سلام
با مطلب :: جایگاه نماز :: بروزیم
لطفا قدم بردارید


پاسخ:
سلام
۱۸ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۰ حمید اسماعیل زاده
 آقا، عالی بود ها، خیلی عالی.

ما که مشتریت شدیم رفت
پاسخ:
هرچی هست از برکت وجودِ شماس
۲۱ دی ۹۲ ، ۱۴:۳۳ نوریه محمدی
سلام ! روان و جالب بود . متشکرم که تشریف آوردید به ویبم . مایل بودید ، باز هم تشریف بیارید . یاعلى ع .
پاسخ:
سلام
انشالله

به به!

یکی بود بانوی چادرمشکی رو تحویل بگیره!

حالا کو تا قدر این بانوان خوب شناخته بشه!

ماندگارباشید.

پاسخ:
حالا که تعدادشون کم شده
می‎فهمیم چقدر جامعه بهشون نیاز داره...
۱۳ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۲۲ Ki bood ki bood man naboodam

این‎ها همان توجیح‎هایی است که ارتعاش‎هایش به خیلی‎ها رسیده.

و امان از این ضمیرِ تاخودآگاه که می‎گوید:

این نظر، این کامنت، این متن، فقط یک نوشته نیست! این‎ها آدم نیستند اما اثری هستند که از جانبِ آدمی فرستاده شده است. و زمان که می‎گذرد، دل را بیمار می‎کند. دوست دارد فراتر برود. دلش می‎خواهد صدای آن اثر را بشنود. یک زنگی بزند. می‎خواهد یک تصویری از او ببیند. و بعد می‎خواهد کسی که تصویرش را دیده، خودش را ببیند. در این دیدار یک تماس ایجاد می‎شود، اما نه تماسِ جسمی. کمی پیش‎تر که می‎رود، تماسِ جسمیِ غیرِ جنسی.

این‎ها ذائقه‎ی انسان است. و ما انسانیم.

::::

* مرآت النساء: ص 141

* بحارالانوار،

سلام
عالی بود

تو با آن حجاب نزدیک می‎شوی... ازمیان دلقک‎ها می‎گذری... و در گذرِ زمان امپراطوری می‎کنی...

 و من به خدا افتخار می‎کنم...


یاعلی



برگرفته از: deklameh.blog.ir
پاسخ:
سلام...
ممنونم از دقتتون

یاعلی
سلام
فوق العاده بود...اجازه بازنشر با ذکر منبع هست؟؟
پاسخ:
سلام. ممنون.
بله ، راحت باشید :)

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی