ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

خانم یعنی این...

و آن‎گاه که  نوازشی کم دارم

و تو

به این بهانه نوازشم می‎کنی بانو...

و گاهی

به بهانه‎ای دیگر

که دلیلش مبهم‎ست

سردرگمم می‎کنی بانو

که این پاداشِ کدامین کارِ من‎ست...

که هوایم را اینگونه...

...

+شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران، بانو

۶ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۲ ، ۱۱:۱۵
دکـ لـ مـ هـ

گاهی آنقدر پشتِ سرم غیبت می‎کنند

که خودم به خودم شک می‎کنم...

۶ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۰:۰۹
دکـ لـ مـ هـ

 آسمان سفره‎ی عقد می‎شود

 و از بال‎هایی که از ابرها خبر دارد

 فاطمه عطر جبرئیل می‎زند،

 جبرئیل خوشش می‎آید

 خدا را شاهد می‎گیرد

 و خطبه می‎خواند

 فرشته‎ها هلهله می‎کنند...

 و خبرش در شهر می‎پیچد

 مدینه بوی بهشت می‎گیرد

 ومردم از فاطمه می‎گویند

 دیگر علی، امیرِ مومنان شده‎است...

...

 باید هم، تمامِ اهلِ مدینه دعوت می‎شدند. خب ازدواجِ کوثر بود.

 مراسم که تمام شد، مردم یکی‎یکی بعداز تبریک رفتند. محمد(ص) که رفت،

 دیگر علی ماند و فاطمه

 علی ماند و فاطمه

 علی ماند و فاطمه...

 و درو دیوارهایی که از خاطرات سرخ شدند...

۷ دیدگاه موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۲ ، ۲۲:۳۶
دکـ لـ مـ هـ

حق السکوت

و خواهد آمد، آن روزی که وزیر جابجا می‎شود

و تمامِ کاسه و کوزه‎هایت را بهم می‎ریزد...

پی‎نوشت: تصویر تزئینی‎ست

۱ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۳:۲۶
دکـ لـ مـ هـ

 ما غایبیم، او منتظر آمدن ماست . . .

 ای شهر

 چشم ببند از این آینده

 که تورا به سمتِ خویش می‎کشاند

 و چشم بگذار

 که می‎خواهم بروم

 دور شوم از این مدینه‎ی فاسده

 شاید درگذشته‎ات

 آن شهرِ رویایی را

 که اکنون اینچنین گشته...یافتم

 احتمالا اشتباهی رخ داده‎است

 که این شده‎ای

 به همه ثابت خواهم کرد، اشتباه از اول‎ست...

۱۱ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۲ ، ۱۱:۳۵
دکـ لـ مـ هـ

راز

 ای دستان، آرام‎تر، این داستان را ورق بزن

 من از همین جایش خوشم می‎آید

 که قافیه‎ها صف می‎کشند

 تا عاشقانه مروارید کنند

 وقتی می‎بینند

 که تنهایی و خنده‎های اجباری آغاز

 رقص و هلهله و چوب خیزران مُجاز

 بازگشت دوباره‎ی این راهِ دراز

 گذشتن از زندگی پر سوز و گداز

 از عمر پراز آرایه و ایهام و مَجاز

 از اشعار عاشقانه و دکلمه نواز

 با انسان‎های کفر و فریب در دجله انداز

 هی کبوتر بی‎کبوتر باز بی‎باز

 و برای دلخوشی

 زندگی عاشقانه نیاز

 اما

 نیرنگ و دوز وکلک پیش‎نیاز

 و امان

 امان از این حرف‎های صد من یک غاز

 و چیست، رازِ این دلتنگی‎های نفس‎گیر؟

 ای غیرتم، برای این مسئله یک راهِ حل بساز...

۱ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۲ ، ۱۱:۳۰
دکـ لـ مـ هـ

 ابرها می‎بارد

 سینه به صدا می‎افتد

 خیابان دلش می‎گیرد

 تاکسی‎ها دربست می‎شود

 تاوانش را من می‎دهم...

 دهان که وا می‎کنم

 استاد کارتِ ویزتش را می‎دهد

 مهربانی گل می‎کند

 همکلاسی دندان می‎گیرد

 تاوانش را من می‎دهم...

 حرف از زیارت می‎شود

 مادر نگران می‎شود

 دل به لرزه می‎افتد

 حقوقمان کم می‎شود

 پاسپورتمان دیر می‎شود

 کاسه کوزه‎ها بهم می‎ریزد

 و تاوانش را من می‎دهم...

۲ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۵
دکـ لـ مـ هـ

سعدی

 بنی آدم اعضای یکدیگرند! / که در آفرینش زیک گوهرند؟

خیلی موقع‎ها، خیلی جاها، بینِ دوستان، سرِ کلاس، موقعِ مباحثه، وقت و بی‎وقت

هر وقت کار به جایی می‎کشید که باید این بیت از سعدی خوانده می‎شد

باید جوش میاوردم؛

همیشه هم یکی برای همه بودم... خودم بودم و خودم... با کلی دلیل و فلسفه که شماها اشتباه می‎خوانید...

اما جواب نمی‎داد...

خیلی سخت‎ست که حس کنی کلی آدم دور و برت هستند که هرچی دلیل می‎آوری حالیشان نمی‎شود...

خیلی سخت‎ست همه بگویند تنها تو اشتباه می‎خوانی!

مخصوصا که دبیر عروضِ قافیه - دبیرِ ادبیات - دبیرِ آرایه - دبیر زبان

و حتی در دانشگاه، استادی که مثلا دکترای زبان شناسی دارد

بگوید تو اشتباه میکنی،

حتی کتاب‎های درسی هم این بیت رو همینطور بنویسند!

حتی پشتِ اسکناسِ ده هزار تومانی هم!

و تنها دل‎خوشیِ تو دیوارِ ساختمان اداری شهرستان رودسر باشد که درستش را...!

اما سعدی مردِ کوچکی نبود...

او می‎فهمد اگر یکدیگر بگذارد با بیتِ بعدی هم‎خوانی ندارد...

شما این بیت را چطور می‎خوانید؟

..........

بنی آدم اعضای یک "پیکرند" / که در آفرینش ز یک گوهرند

۸ دیدگاه موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۱۷:۵۰
دکـ لـ مـ هـ

 پا در خیابان‎ها که می‎گذارم،

 باید برای لحظه‎ای هم که شده شهدا را فراموش کنم

 نه، نمی‎شود این آرامش را از یاد برد...

 به گذرگاه شهید اعلم الهدی که می‎رسم

 دوست دارم به خواب بروم

 به خوابی عمیق

 تا از سیلی‎های پسران و دختران در امان بمانم

 اما بی‎خوابی به سرم می‎زند

 می‎خواهم چیزی بگویم

 دهانم قفل می‎شود

 یک‎نفر باید دهانم را امر به معروف کند

 چشمانم را نهی از منکر

 تا این‎قدر نهراسند...

 به خانه که می‎آیم دهان را آب می‎کشم

 چشم‎ها را می‎‌شویم

 باید استراحت کنم

 جای سرخِ سیلی‎ها امانم را می‎برد...

 به رخت خواب می‎روم،

 رویم را از مادر می‎پوشانم

 مادر می‎ترسد، نگران می‎شود...

 می‎خواهم بخوابم، بعضی از چیزهارا باید خواب دید...

 بازهم خوابم نمی‎برد

 هی اضطراب، هی اضطراب، هی اضطراب...

 باز هم بر سرِ جایم شناور شده‎ام!

 چشمانم را می‎بندم

 شروع می‎کنم به شمردنِ دختران و پسران

 صورتم باز سرخ می‎شود

 بر سرِ یخچال می‎روم، قرصی می‎خورم

 اینبار،

 حتی قرص‎های صورتیِ فروغ* هم به کارم نمی‎آید...

.......

 * فروغ فرخزاد

۴ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۱۱:۰۹
دکـ لـ مـ هـ

 تورا راه می‎دهم

 به حیات خلوتِ دلم

 همه‎جایش جور‎ست

 نفسم آرام‎ می‎آید و می‎رود،

 کار به کارِ هیچ کس ندارد

 فقط می‎ماند تنگی‎اش

 که حل می‎شود

 عشقم را اجاره داده‎ام

 پولش را که گرفتم،

 سهمِ قلب و کلیه و کبد را می‎خرم

 حیات خلوتِ دلم را بزرگ‎تر ‎می‎کنم

 تا خیالت تخت شود

 مثلِ همان روزهایی که دیگر نخواهم بود...

۵ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۴
دکـ لـ مـ هـ
اوی گویا
دکتر علی‎اصغرِ فانی، سرپرستِ وزارت آموزش وپرورش، درمراسم آغازِ سالِ تحصیلیِ دانشگاهِ فرهنگیان:

 "بسیار خوشحالم که ورودی های جدید دانشگاه فرهنگیان، از کیفیت بالایی برخوردارند"

 این خودش گویای همه چیز بود. شما ببینید دیگه این ورودی‎های 91 چی بودند...!

۴ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۰:۰۴
دکـ لـ مـ هـ