ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاسی» ثبت شده است

.

 به چه می‎خندی تو؟

 سنگِ خود را، من به سینه نزنم!

 پس زِ چه دلگیرم؟!

 نه من آن بالایم

.

۱۰ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۵۴
دکـ لـ مـ هـ

 یک ویژگی خیلی خوب و پسندیده‎ای که دانشجویان دارند،

 این ویژگیِ پذیرفتنشان است... یعنی صرف اینکه فلان شخص

یا فلان مقام یا فلان استاد این حرف را زده است نمی‎پذیرند.

.

۱۳ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۲۵
دکـ لـ مـ هـ

 یک پک بیشتر از سیگارش نگذشته بود که یک نفر محکم به پشتش

 می‎خورد. سیگار از دهانش بر زمین افتاد. استوار با خشم به آن نوجوان

 نگاه می‎کند. اگر الان چندروز قبل‎تر بود، حتما دمار از روزگارِ آن پسر در می‎آورد!

.

۲۰ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۴۲
دکـ لـ مـ هـ

 مارا کافی بود    

 که با دوستان به شهر ثابت کردیم،

 ما اهل کوفه نیستیم

 ...

 غیرت داشتیم

 فقط حمایتِ مردم و مسئولین را نداشتیم...

۶ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۲:۴۰
دکـ لـ مـ هـ

 یکی از دوستان اهل سنت می‎گفت، ماها معتقدیم نباید کسی  

را نفرین کنیم، به عقیده‎ی ما مرگ بر آمریکا درست نیست.

 پیامبر هم هیچ وقت کسی را از جانب خودش نفرین نمی‎کرد...

 ...

۱۰ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۳:۱۰
دکـ لـ مـ هـ

حق السکوت

و خواهد آمد، آن روزی که وزیر جابجا می‎شود

و تمامِ کاسه و کوزه‎هایت را بهم می‎ریزد...

پی‎نوشت: تصویر تزئینی‎ست

۱ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۳:۲۶
دکـ لـ مـ هـ
اوی گویا
دکتر علی‎اصغرِ فانی، سرپرستِ وزارت آموزش وپرورش، درمراسم آغازِ سالِ تحصیلیِ دانشگاهِ فرهنگیان:

 "بسیار خوشحالم که ورودی های جدید دانشگاه فرهنگیان، از کیفیت بالایی برخوردارند"

 این خودش گویای همه چیز بود. شما ببینید دیگه این ورودی‎های 91 چی بودند...!

۴ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۰:۰۴
دکـ لـ مـ هـ

اینترنت ملی

 فقط چند عدد سایتِ خارجی مانده که هنوز فیلتر نشده‎است،

 اگر به امیدِ خدا، آن‎ها را هم فیلتر کنند،

 اینترنتمان کاملا ملی می‎شود...!

۶ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۰۲
دکـ لـ مـ هـ

دکتر نوبخت

این دغل دوستان که می بینی           مگسانند گردِ شیرینی

  جناب آقای دکتر محمدباقرِ نوبخت

درطولِ این مدتِ کوتاهی که سمتِ معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی و سرپرست معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور‌ را به بایستگی کسب کرده‎اید، گند زده‎اید به هرچه برنامه‎ریزی و نظارت و توسعه و سرمایه انسانی و مدیریت شهرداری رشت.

لیک ما هم دراینجا لازم دانستیم مانندِ دیگر چاپلوسان و پاچه خوارانی که فضایِ کثیفِ شهر را با رنگ وبوی ریا، کثیف‎تر کرده‎اند، تبریکی بیجا جهتِ این اکتسابِ بجای شما عرضه داریم.

باشد که به پاسِ چند دهه چرب زبانی و این گسلِ همگانی، دستمان را در این دنیا بگیرید ...

جمعی از همشهریانِ بدبخت   

  

......

 پ.ن: هرچند این اکتسابِ شما برای عده‎ای سود نداشت، اما برای همشهریانمان حسابی نان داشت!

۸ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۳۹
دکـ لـ مـ هـ

نگهبانی

چگونه از نگهبانی لذت ببریم؟؟؟

- اگر زمان پست شما از ساعت  1 تا 3 صبح  باشد، من توصیه می‎کنم کلش را بخوابید...اصلا عجیب می‎چسبد...

من که در عمرم هیچ خوابی به این اندازه برمن نچسبید!

- اگر از ساعت 4 تا 6 صبح پاس دارید، باید هرکاری انجام دهید جز نگهبانی...

مثلا همزمان با نگهبانی چای بنوشید! بخوابید، دعای فرج و عهد و زیارت عاشورا و بعدش نمازِصبح بخوانید...

واگر زیرِ نورِ ماه بر روی کوه‎های لوشان باشد که چه بهتر...

البته این را به شما توصیه نمی‎کنم! چون امکان دارد

وقتی آخر زیارتِ عاشورا به سجده می‎روید،یک چیزی بیاید دستتان را نیش بزند و برود!

یا وقتی موقع نگهبانی‎ مشغولِ انجامِ کارهای شخصیتان هستید،

از گردان‎های دیگر بیایند و به گردانِ شما پاتک بزنند، آنوقت همه‎اش ضدّحال می‎شود...!

- اگر موقع نگاهبانیتان با کسی برخورد کردید که اسم شب را نمی‎دانست...

باید هرچه عقده از فرمانده و جانشینش و مربیان و پاسبخش ،دارید سرِ او خالی کنید! این قانونِ بقاست!!!

- اگر بالای مقرّ فرماندهی نگهبان باشید، آن هم سرِ ظهر زیرِ آتشِ سوزان

باید چفیه‎تان را خیس کنید وبیندازید سرتان وکلاه آهنی رویش، بعد اسلحه را ستون کرده و یک چرتی بزنید

و البته اگر مانند من شانس بیاورید

که در همان حین جانشینِ فرمانده از راه برسد ولی دلش نیاید شما را بیدار کند...!

البته اصلا می‎توانی مانندِ حامد خودتان را به مریضی بزنید وپاس ندهید!

- این‎ها تجربیاتِ من درطولِ آموزش در پستِ نگهبانی بود که لازم دانستم اینجا نشرش کنم... گویند زکاتِ علم نشرِ آن است!

و البته از آقای پاسبخش نخواهم گذشت که هرجا نیرو کم می‎آورد ازمن و هم‎چادری‎هایم مایه می‎گذاشت...!

واین شد که ازآن پس، نامِ پاسبخش را گذاشتیم بازپخش...!

۹ دیدگاه موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۵۹
دکـ لـ مـ هـ

شما تاحالا اسلحه کلاش از نزدیک دیده‎اید؟ دستتان گرفته‎اید؟

وینچستر چطور؟ یوزی؟ آر-پی-جی؟ تیربار؟ دوشکا؟

ابزار آلاتِ جنگ را دستِ هرکسی نمی‎دهند.

خطرناک است. فقط به یک‎عده‎ی خاصی که اهلش هستند.

اصلا نیاز به آموزش دارد.

...

حالا شما کشوری را تصور کنید که کلی از این اسلحه‎ها داده‎اند دستِ کودکان و دیوانگان و نابلدان...

...

بذار کنار

من از این ابزارِ جنگِ نرم که دستِ هر کس وناکسی داده‎اند،بدم می‎آید.

...

پ.ن:دراین جنگ، اینترنت نقش مینِ ضدِ نفر را دارد...

۲۲ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۳۱
دکـ لـ مـ هـ

شهرِ مانکنی

این روزها

ویترین‎ِ لباس فروشی‎های شهر

جورِ دیگری حبّ دنیا می‎آوردِ...

۶ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۵۰
دکـ لـ مـ هـ