ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

باز هم باران...

پنجشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۳۰ ق.ظ

خیابان شهید اعلم الهدی

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

کودکی‎اش را از نو می‎ساخت

و مسیر خانه تا مدرسه را از خیابانِ اعلم الهدی می‎گذراند

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

جنگل را فراموش می‎کرد

و عشق بازی را در خیابان اعلم‎الهدایت می‎آموخت

و به منظریه‎ای می‎کشاند که از سبزه میدان می‎گذرد...

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

یادش می‎رفت روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل‎های گیلان

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

برایت شعوری می‎سرود

که نه پرندگانش یک دنده می‎بود

نه خزندگانش گزنده

و نه چرندگانش درنده

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

در گلسارت دو رکعت نماز تماشایی می‎خواند

که تکبیرة‌الاحرامش در منظریه و سجده‎اش برروی خاک سنگ‌فرش‎هایت اعلم‌الهدی باشد

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

یحتمل در اعلم‎الهدی عاشق می‌شد

و اندکی در کنار نوازنده‎ی پیرش می‎نشست +

و شعرش را برای آن مردی می‎سرود، که عمریست می‎کارد... اما برداشت نمی‌کند!*

.

مجدالدین اگر الآنت را میدید

حتما در خیابان علم‎الهدایت پاتوق می‎کرد

در کنار آن دکه‎ای که صوتش با عشق، بازی می‎کند

و شاید به دکه‎دار می‎گفت: هوا بارانی‎ست... ولوم بده!

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

بجای گیسوی سیمین

کلیپس سرخِ نوشینی را بهانه می‎کرد

که در کنار حوض ایستاده و با موهایش، چشم‎هارا شانه می‎کند

.

مجدالدین اگر الآنت را می‎دید

ده سالگی‎اش را از نو می‎خواند

دکترایش را در گیلان می‎گرفت

و در رشت اقامت می‎جست**

.

گلچین... بیا و برای شهرمان شعری بگو

که من از این شهر نمی‎ترسم

شهرباران که نقره داغ کردن نمی‎داند...!

بیا و شعری بگو

نمی‎دانم که باران هنوز هم به سقف خانه‎ات می‎خورد یا نه

اما این را می‌دانم که نگاهت زیباست

و هرچه در اینجا می‎بینی

هست دلکش... هست زیبا...

نمی‎ترسم که چشمانم به دنبالِ زلالی نیست

گر چه حالی نیست

ملالی نیست... ملالی نیست... ملالی نیست

چقدر خیس است چشمانم...نمی‌دانم

که بارانم... که بارانم... که بارانم...

:::::

* یکی از مجسمه‎های خیابان شهید اعلم‎الهدی رشت

** اهل اشاره‌ها گرفتند!

+ سیدمجدالدین میرفخرایی متخلص به گلچینِ گیلانی. که نامش در این پست جنبه تزیینی دارد. خدایش بیامرزد.

+ دکلمه‌ای زیبا از علیرضا آذر و احسان افشاری/باعنوانِ دو در یک (+)

دیدگاه  (۷)

۱۲ دی ۹۳ ، ۲۰:۰۶ بی تعارف
جدای از نظر مخالف یا موافقم راجع به قلم انتقادیت باید بگم که خیلی زیبا شده که از شعر کارشده توی علم الهدی تونستی با شاعرش ارتباط بگیری و نگاه قشنگی بسازی اما احساس میکنم کم لطفی شده در حق شاعر! میتونست با حفظ حرمت شاعر، اونو ناراحت از وضع موجود قرار بدیم نه همرنگ با اون! هرچند که آخرش سعی شده این نگاه اصلاح بشه...
+
دو در یک رو ننوشتی کار کیه! در کل جالب بود.
+
اون لینکی هم که فرستادی یه گزارش هم ازش تلویزیون پخش کرد در کل خواندنی بود، ممنون.
پاسخ:
سلام. یک شوخی کوچکی بود با شاعر. با شناختی که من ازش دارم :)) جنبشو داره ان‎شاءالله!
+
اصلاح کردم
+
کلا چیز خوبی بود!
=
ممنون از حضورت. مستدام باشی/یاعلی
 سلام
دعوتید به"جدیدترین روش برای توهین به مقدسات !"
یاعلی
پاسخ:
سلام
۱۳ دی ۹۳ ، ۲۱:۰۶ چشم چشم دو ابرو
سلام ...

من با بنده‌ی حقیر موافقم !!!!!!!!!!! :)
پاسخ:
سلام

بنده حقیر هم با شما موافقه :)
۱۴ دی ۹۳ ، ۰۸:۵۵ سما بانو
سلام
با خوندن "اهل اشاره‌ها گرفتند!" یاد مجالس روضه افتادم
که البته این جا هم دست کمی از مجلس روضه نداره
خدا به قلمتون برکت بده

یاعلی
پاسخ:
سلام،
بعله. عاقبتمون ختم به شهادت ان شاءالله
ممنون
۱۶ دی ۹۳ ، ۱۷:۰۴ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
فقط اهل اشاره؟
پاسخ:
دلمان سوخت! :)    همچین چیز سری هم نیست! به زندگینامش مراجعه کنید و مطلب رو تطبیق بدید. برداشتتون هرچی بود درسته
۲۳ دی ۹۳ ، ۰۹:۰۲ کوچه های باران خورده
باران که میبارد
دل من لیز می خورد
پاسخ:
باید مراقب دل بود :)
۲۵ دی ۹۳ ، ۰۱:۱۰ حمید اسماعیل زاده
راستش فرصت نکردم اشاره‌هایی که توش داشت رو بروم و بفهمم چیه.

ولی متن عالی بود، قالب خیلی قشنگیست.
پاسخ:
:) ممنون

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی