ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍ از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

ب‍‌ع‍‌ض‍‌ی‍  از چ‍‌ی‍‌‍‌زه‍‌ا را، ف‍‌ق‍‌ط بای‍‌د دک‍‌ل‍‌م‍‌ه‍ ک‍‌رد...

خدایا
ممنون از این سالهایی که بر من زندگی بخشیدی
تا خودم را به خودت ثابت کنم
با این که از اولش هم میدانستی
همین دکلمه
ناسپاسی را سرایش می کند.
می دانی
درکش برایم سنگین است
که چگونه من و تو، ما می شویم؟!!
که این بهترینِ برکت است.
و تو
همچنان که همچنان
منتظر بازگشت من به سوی ما!
و من
بی خیالِ بی خیال...!
انگار نه انگار
از کجا آمده ام
آمدنم بهرِ چه بود...
____________ ____________
وبلاگ می‌نویسم قربة إلی الله... ان شاءالله
____________ ____________


فهرست موضوعی
محبوب ترین ها
پربحث‌ترین ها
آخرین خاطرات
  • ۲۱ تیر ۹۵، ۰۱:۰۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    :\ بدون شرح

غریبانه

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۳، ۱۲:۰۲ ب.ظ

.

- پسرم کجا داری می‎ری

- بیرون

- بیرون کجا؟ مگه مهمون نداریم...

- بابا مهمون که همیشه هست...

- یه امشبو بمون

- مای فادر، دیرم شده، اینام که دارن اینجا میگن و میخندن، من نباشم راحت ترن

- نه، زشته... این همه راهو کوبیدن اومدن بعد عمری تورو ببینن!

- اگه بمونم ممکنه یچی بهشون بگم، هم شما ناراحت شی... هم اوناها... گفته باشم

- باشه، برو

::::::

آخرین بند کفشم را که می‎بندم، به سمتم می‎آید

- به به، پسر دایی تا مارو دیده داره در میره

- ببخشید، کار دارم

- آقای بسیجی...این موقع شب مسجد داری میری؟

- نه

- پس کجا میری که؟

- بیرون...!

- بیرون کجا؟

- قرار دارم

- با کی پسردایی؟ با دوس دخترت قرار داری نه؟!

- این بچه بازیا که مالِ شماهاس

- هه، مثلا می‎خوای بگی دوس دختر نداری؟!

- اگه بچه بازی بود که بهت می‎گفتم

- خب بگو دیگه... فکرم هزار جا رفت

- هرطور راحتی، همونطور فکر کن

-بوشو بابا، نگفتی باکی؟

- نمی‎تونم بگم...

همچین میگه نمی‎تونم بگم، انگار با رئیس جمهور قرار داره

- یچی ازینی که گفتی بالاتر

- خب کی؟

- بچه بازی نیس که بهت بگم...1

::::::

- عجب گوشیه گنده‎ایه، چند گرفتی؟

- مفت

- اِ این چیه گذاشتی تصویر زمینه؟

- عشقمه

- ههه، بذار به بقیه نشون بدم یکم بخندیم...

- کجا می‎بری گوشیو؟

- الان میارمش

.

.

.

- دستت درد نکنه، کلی خندیدیم

- از قیافت معلومه

- ناراحت شدی؟

- نه

- نه، تو از دستم ناراحت شدی

- نه، خوشحالم شدم...

- جدی؟ چرا؟

- بلخره باس یه فرقی بین عوام و خواص باشه یا نه؟!

...

پایم را که از در بیرون می‎گذارم، صدای جشن و دستِ خانه‎ی همسایه، توجه‎ام را جلب

خودش می‎کند. این‎ها هم گذاشته‎اند توی این دهه تمام جشن و عروسی‎‎هایشان را بگیرند...

طرف از پنجره آویزان شده بود:

- آقا بفرما تو؟

- ممنون، راستی، یکی اومده بود، هرچی در زد نشنیدید

- کی؟

- نمیدونم، لباس مشکی تنش بود... فک کنم عزادار بود

- کی بود آخه

- احتمالا آشنا بود

- چطو نگفت کیه؟

- بعدا متوجه میشی...

::::::

پ.ن:

 +بعد از گفتن جمله‎ی پایانی این دیالوگ‎ها، درست مانند نقش اول این فیلم‎ها که بعد از

 گفتن یک جمله تکان‎دهنده می‎روند و در افق محو می‎شوند... صحنه را ترک می‎کردم.

+ اغراق در نویسندگی، حرف اول را می‎زند...

+ آنه... تکرارِ غریبانه‎ی روزهایت چگونه گذشت...؟! MP3

+ بد نیست یک نگاهی هم به دفتر خاطرات بیندازید +

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۱/۱۶
دکـ لـ مـ هـ

غریبانه

خودم

دیدگاه  (۱۳)

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند . مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید :
یا علی ! سؤالی دارم . علم بهتر است یا ثروت ؟
علی(علیه السلام) در پاسخ فرمودند : ....
ادامه ی مطلب را خودت بیا بخون
سلام.
شهادت حضرت زهرا تسلیت باد...
با چند کلمه حرف راست منتظر شما و نظراتتون هستیم...
نظرات زیبای شما باعث دلگرمیست...
یا زهرا
اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا
پاسخ:
سلام
فکرکنم عزادار بود...
موفق باشید
التماس دعا
پاسخ:
...
سلامت باشید
۱۶ فروردين ۹۳ ، ۱۲:۴۷ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
چقدر بدم میاد از اون دسته آدمایی که فکر میکنن همه ی دخترا و پسرا دوست دختر یا دوست پیر دارن....
سطح فکرشون خیلی پایینِ...

واسه صوت آنه ++
واسه دفترخاطرات ++
واسه کل متن :)

قلمتون مستدام
پاسخ:
باید یک فرقی بینِ عوام و خواص باشد دیگر...
ممنون، یاعلی

آآآه آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت!؟ همیشه این جمله رو با خودم زمزمه میکنم.

+خیلی هم دستش درد نکنه که مهموناشو بیخیال شد. بعضیا رو باید به حال

خودشون و تو حال خودشون رها کرد و رفت ... دو تا ابهام داشت که قشنگش کرد :

عشقش !  و اون  مشکی پوش...


دقیقا اطراف ما هم  سور و سات زیاد بود. نمیدونم چرا ؟! یه عدشون میگفتند پرسیدیم

گفتن مشکلی نداره.

شما که ازاین پستای زیبا مینویسید چرا کمی زودتر اپ نمیکنید...!

روزهاتون پراز نگاه خداوندی...

ماندگارباشید و دلتون آروم.

پاسخ:
یکی از دیالوگ‎های ماندگاری که همیشه باهامه...
+ازین عشقای جدید نبود - اون مشکی پوش هم که عزادارِ مادرش بود...
+بعدش دقیقا از کی پرسیدن؟؟؟؟11111
+ کم توفیقیم
+ممنون، برقرار باشید.

به نام او

سلام علیکم

به مطلب جالبی برخوردم با اجازه از سبک مطهر خواستم دوستان را برای این گعده دعوت کنم

پس بسم الله

http://holystyle.blog.ir/post/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

پاسخ:
سلام

آره خب معلوم بود مشکی پوش عزادار مادرش بود. اما خب قشنگ بود ...اینکه معلوم نبود

کی بود جالب بوداگه فک میکردیم عشقش جدیده که میشدیم عین اون پسر داییه ...



پاسخ:
بله... درسته... ولی دیگه به اندازه شما دقت نکرده بودم :))
حالا پسر دایی یا دختر دایی... خیلی فرقی نمی‎کنه... ازطرفی اونم میشه پسرعمه یا دخترعمه که بازم خیلی فرقی نمیکنه :)

۱۶ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۳۷ قلبم را ب حبّ ت خوش دار ..
سلام
تشکر از جناب معتکف

عمومی شد ..

یاحق
پاسخ:
سلام،
شکرا

آفرین به هوش  و ذکاوتم :| 

خب ادمه اشتباه میکنه :| نباید شرمندش کنید عین من :|


پسر عمه :|

پاسخ:
آفرین
خب من چیزی نگفتم که... نمی‎خواستم کسیو شرمنده کنم
۱۶ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۵۸ چشم چشم دو ابرو
دمت گرم علی ...

من که میدونم این متن از کجای دلت اومده و نوشتیش , حتی فراتر از دل , عینیت در ... بیخیال , نگم بهتره ...

عالی بود ... :)
پاسخ:
از اسم پست معلومه از کجا اومده
بیخیال
سلام علیکم !
جالب بود  ...
واقعی بود ؟
پاسخ:
سلام بزرگوار
بله، متاسفانه یا خوشبختانه...
۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۳۰ آغوشی برای گریه
عااااااااااااالی بود.
فکر کنم عزادار بود...خیلی تکان دهنده بود..
پاسخ:
...
درد عجیبی هست درین سینه...
خـــوشبختانه یا به نـقلی بــدبختانه؛
هــم دردیم!!
پاسخ:
ان‎شاءالله خیر شه...

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی